آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

دومین زیارت حرم امام رضا......این بار غمیگین تر از بار اول........دقیقا تو روزی که دخترکم 23 ماهه شد

جمعه 6 اردیبهشت ساعت 15:55 بلیط قطار داشتیم.از همون لحظه که وارد کوپه شدم و تورو رو صندلی خوابوندم بغضم گرفت دلم میخواست تو سالن قطار بدو بدو کنی و خوشحال باشی اما مجبور بودم غمیگینی و خواب الودگی و بیحالی تو رو تحمل کنم بابا و شما خوابتون برد و من بیرون رو نگاه میکردم از 6 بعدازظهر تا 6 صبح  که رسیدیم خوابیدی . تکون های قطار برات حکم گهواره  رو داشت فقط چند بار برای شیر بیدار شدی و باز خوابیدی قربون چشمای بیحالت مادر که یادم میفته دلم اتیش میگیره رسیدن هتل آپارتمان مارین تا 8 صبح بیدار بودی و بعد تا ظهر با هم خوابیدیم و رفتیم حرم بعد از نماز صدای امام رضا یا امام رضای مداح میومد ناخ...
10 ارديبهشت 1392

بدون شرح

امروز خیلی حالم خرابه صبح خواب موندم چون دیروز روز پرمشغله ای داشتم رفتم اداره بعد ماشینو دادم مکانیکی روبرو اداره رفتم دانشگاه تا 6 دانشگاه بودم کلاس اخرو نموندم از هفت تیر دوباره برگشتم اداره (میدان خراسان) یه مقدار تو خ عارف خرید کردم رفتم سمت خونه حکیمیه دوباره خرید و حدود ساعت 9 رسیدم خونه این شد که صبح خواب موندم بلند شدم دیدم تو بیحال ناله میکنی جگرم کباب شد و همون لحظه که بیدار شدم و تو شوک خواب موندنم بودم اشک میریختم سریع صبحانه رو دادم بهت تو هم هی تشنج میکردی 5 بار 6 بار 7 بار شد نمیدونم با ناله های تو اشک ریختم تا الان که تو اداره هم نمیتو...
4 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

دیروز پرستار دخترک خبر خوبی بهم داد همسایه روبروییشون رفته بود مکه و داروی آنیتا رو پیدا کرده بود سریع براش پول کارت به کارت کردم پنج شنبه ساعت 5 صبح میرسن ای خدا اینو یه روزنه امید کن برامون خدای بزرگم. احتمالا جمعه شب یا شب هم میریم پابوس امام رضا السلام علیک یا علی بن موسی الرضا. اللهم الشفع کل مرضانا ........ ...
3 ارديبهشت 1392

قابل توجه دوست خوبم صدف و سایر دوستای مهربونم

یه نکته به دوستای گلم عزیز من مخصوصا صدف نازم گلم من دوست ندارم از سر زدن به وبلاگ آنیتا رنج بکشی و این ناراحتی رو به زندگیت منتقل کنی تو باید انرِزی مضاعف داشته باشی و به پسر گلت برسی اگه خوندن وبلاگ آنیتا ذره ای تاثیر بلند مدت میذاره خواهش میکنم نیا و نخون سایر دوستان هم همینطور خدا خودش شاهد هست اینجا تنها جایی که میتونم راحت بنویسم از غصه هام ٰذغدغه ها م و .... و دوستم ندارم همش غم و غصه بنویسم اما زندگی مسیر سخت و طولانیی رو برام گذاشته و متاسفانه این وبلاگ تنها گنجینه ای از سختی های مادرانه ی من است و لحظه های خوشی من نافرجام و زودگذر این قسمت من هست و خدا باید خودش به سن کم و آرزو ه...
2 ارديبهشت 1392

چندتایی عکس از دخترکم

بهمن 91.محمودآباد   آبعلی.دی ماه 91  آبان 91 وقتی موهای دخترک بلند بود و تبدیل به عکس زیر شد .مامانی اولین کوتاهی مو رو براش انجام داد شهریور 91-حرم امام رضا و اما... حال وروز این روزهای ما در حال سی تی اسکن-الهی بمیرم برات مادری هفت سین بیمارستانی-اینم یه نوع شروع سال جدید............خدا نصیب هیچ کس نکنه وقتی بزرگترین تفریح مان امدن به حیاط بیمارستان بود........... این هم حال و روز الانه که اینقدر به خاطر بیحالی خودش رو به زمین کشیده دست و صورتش قرمز قرمز شده ....خـــــــــــــــدایا رحم کن...... تلاش دخترک من برای ایستادن و بدنی شل و داروهای بسیار..............ا...
2 ارديبهشت 1392

خدایا رحم کن.

خدا خیلی بزرگه میدونم و ایمان دارم چون مونا دوستم مامان الینا خیلی کمک کرد که من توپیرامات خارجی (Topomax)  رو پیدا کنم ازش خیلی ممنونم .امیدوارم خدا بهترین ها رو براش رقم بزنه بنده خدا شماره داروخانه و آدرسش رو مسج کرد چهارشنبه شب که رفتیم بسته بود دیر رسیدم اما پنج شنبه شب دیگه گرفتیم از جمعه دیگه خارجی میخوری یه مقدار بهتر شدی باورم نمیشه وقتی فیلمای این اخریا رو نگاه میکنم که تازه شروع به تاتی کردی و الان اینقدر بیحال رو دستم میخوابی نشستن هم برات سخت شده مادر به سختی می نشینی و می ایستی و زود خسته میشی چقدر روزای خوبمون کوتاه بود عزیزم بیشتر از اینکه نگران ارزوهای خودم بر...
2 ارديبهشت 1392